welcome to my weblog من همونم که هميشه غم و غصم بيشماره *** اونيکه تنها ترينه حتي سايه هم نداره *** نسیم رویا ***

*** نسیم رویا ***

خانه تنهايي وحید
آرشیو ندارم
ارتباط با من


www.irLearn.com





Powered by WebGozar

وحید شمسائی


irLearn.com


دلخستگی های من و باران
سیاوش قمیشی
شادمهر
ایران ورزشی
قایقی خواهم ساخت
تنهایی
به جایی نمیرسی
شادمهر
سارا


پرشين‌بلاگ

دوشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٧

 

 

   به نام خدا

 

 

           سلام


  بعد از حدودا یک سال که در پرشین بلاگ مطلب ارسال نمیکردم


          برگشتم


    ضمنا  آدرس وبلاگ جدیدم

 

     www.avaye-shab.blogfa.com


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


چهارشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٦

 

به نام خدا

آرزوها

ای غم انگیز ترین خوشحالی من و عشق تو و دستی خالی


تویی اون کشمکش هر روزه لحظه پر تپش هر روزه


من و یک جاده چشم به راه جاده ای از شب تا خلوت ماه


آخرین حادثه جاده تویی اتفاقی که نیفتاده تویی

کفش هایم که پر از خستگین نقشی از نوعی دلبستگین


دست هایم که نیاز آلودن همه ی عمر به سویت بودن


باز هم باش و فداکاری کن آرزوهای مرا یاری کن 


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


دوشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٦

 

به نام معشوق حقیقی که وفای او ازلی و ابدی است.

شانه های خدا...

اگر روزي دستانت شانه هاي خدا را لمس كرد
اگر در تپش موسيقي باران،
ردپاي عشقي ازلي را يافتي
بوسه هاي خاطره را روي گونه هاي قلبت به يادگار بگذار.
مبادا كه رمز عبور را فراموش كني!
هر شب،
قصه ناتمام وصال را براي شمعداني احساس بگو.
نشايد كه رنج فاصله را از تن بشويي!
اگر روزي معني نگاه يك پرنده مهاجر را فهميدي
برايش از قفس نگو!
از تكرار فصل جدايي، از قصه تلخ پايان، از هرگز نگو!
به آسمان بگو
در سينه هميشه آبي اش،
جايي براي حسرت بالهاي من كنار بگذارد.
به آفتاب بگو
كمي با گلهاي بي سايبان باغچه مهربانتر باشد.
به ماه بگو
رازدار اشك هاي تنهايي من باقي بماند،
اشك هاي ناگهان در چشم خشكيده،
بغض هاي تا ابد در گلو خفته.
و به عشق بگو
نگاه تبدارش را از من دريغ نكند.
كتاب جواني را به جادوي ايمان خواندني كند.
و فانوس زندگي را همچنان به نور اميد روشن نگاه دارد.
من هنوز به بخشش دستهاي پرسخاوتش دل بسته ام.
به واژه هايي كه بي بهانه
در كوچه ذهن جاري مي شوند.
و به خدايي كه شانه هايش را مي توان لمس كرد.


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


شنبه ٥ آبان ،۱۳۸٦

 

به نام خدا

سلام بچه ها من دوباره برگشتم

چیزی که بیش از همه توجه منو به خودش جلب کرده اینه که با تعویض دامنه سایت آماز

بازدید کنندکان به طرز فاحشی پایین اومده

امیدوارم این مشکل کلی سایت پرشین بلاگ به زودی حل بشه

من بازم میام آپ میکنم

 


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦

 

in the name of god
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can
.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can
.
وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
 
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does
.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.
the end


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦

 

به نام معشوق حقیقی که وفای او ازلی و ابدی است...

خواستم زندگی کنم

راهم را بستند

 به راستی روی آوردم

 گفتند دروغ است

خواستم گریه کنم

گفتند کودکانه است

 خواستم خنده کنم

 گفتند دیوانه است

 خواستم سکوت کنم

 گفتند عاشق است

 خدایااااااااااا چه کنم چرا هیچ کس

 ما را باور ندارد؟؟؟


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


سه‌شنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٦

 

به نام خدا

ازمشکلات به  وجود آمده در  سایت که به علت حمله هکرها به دامنه پرشین بلاگ بوده بنده

 حقیر به شخصه عذرخواهی میکنم

با سپاس

      


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦

 



چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦

 



چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦

 

راحت و آسوده ... به نام خدا

آه نمی دانم

براستی این تقدیر من است!

یا سر نوشت توست!

که اینگونه دیواری از جنس فاصله

بین نگاهمان

کلاممان

و بین دستهایمان

جدایی افکنده است....

   


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦

 

   به نام معشوق حقیقی که وفای او ازلی و ابدی است...

         *  و تو را می نگرم *

   و تو را می نگرم

  و لبالب همه شوقم زتنت

  زگل روی اقاقی های مهر

  دامنت پر شده از گلهای یاس

  و چه زیبا امشب

  فصل سرد انتظار من و تو می شکند

  و در آن نقطه باریدن شعر

  که خدا خواست که عاشق باشم

  و زمین تا به ابد غبطه عشقم بخورد

  و هنوز

  آیه های عاشقی نزدیک است

  حس دستان تو در غنچه لبهای دعا می بارد

  راستی یادت هست

  حرف عاشق شدن بوته مهر گل سرخ

  در کنار نفس ثانیه های من و تو

  با نوازش های هر غنچه عشق

  که برایت می خواند

  عاشقت منتظر است

  منتظر با لبی از بوسه سرخ

  با هزاران واژه های عاشقی

  رازهای پر طنین رازقی

  و تو را می نگرم

  می نویسم روی این قامت شعر

  دوستت دارم نگار آسمان

    و دلم باز هنوز

  می تراود عاشقی تا به ابد

  عاشقت منتظر است


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦

 

سلام

دوستان عزیز

نظرات شما باعث دلگرمی من میشه

با تشکر


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

 

به نام خدای من و تو...

 

 

من  از تبار خستگی یک روز می ایم

واز جاده هایی در غبار که نمی دانی حضور چه کسی محو تماشای

 شکستگی غرور توست

من از حاشیه لگد مال شده یک احساس و از گرمی یک اشک می آیم

 

من از واژه های سکوت

 

از سرزمین یک حضور

 

من از قافیه یک بیت و از ته مانده یک سر مشق

 

من از مچالگی یک کاغذ واز خط خطی یک خشم می آ یم

 

من از هر کجا که بیایم منتظری ندارم و بی حضور یک استقبال

 

در تنهایی خود می میرم 

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦

 

به نام خدا

 

و نفس تكراري ست

آسمان خيره به دستان زمين

و دلم پر شده از دست دعا

روي اين فرصت سبز

گامهاي دل من پر اندوه

جاي دستان تو در گوشه قلبم خالي ست

و همه ياد تو در قاب نمور ديوار

جاري جاده يك لبخند

چهار فصل آرزوهاي درخت

قامت خشك زمين

حس فرسوده ابر تنها

 

    

و نفس تكراري ست

آسمان گرد زمين مي چرخد

در دل كودك افسانه من

آرزو مي ميرد

اي خدا كاش ببارد باران

و تپد نبض زمين

رويش عاطفه يك گل سرخ

و دوبال عاشق كبوتر خانه مان

پر زند در نفس يك آغاز

و نفس نعمتي از مهر خداست

هر نفس عشق دل انگيز نياز

روي اين فرصت سبز

جاي دستان تو در گوشه قلبم پيداست

و همه ياد تو در عمق وجودم باقي ست


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦

 

به نام آنکه هستی از آن اوست

یادم باشد که به یادت بیندازم تک سلاح من همین سکوتی است که گاه فرجام عدالتخواهی

من است و گاه سوگواره ای بر عمر رفته ی من...

یادم باشد به یادت بیندازم که هرگاه می آیی گل سرخی برای این دل غریبم بیاور و به یاد

بیاور نوید لحظه های به ثمر نشستن گل های رازقی در حیاط خلوت دلمان را که عاشقانه

 می گویند<<چه کور آن زمان که عشق بازی می کرد در چند قدمی زندگی>>

یادم باشد به یادت بیندازم که در گذر گاه زندگی مبادا نا سپاسی کنی که نعمت ها بسیارند و

ندیدن رحمت لایزال الهی بسیار بیشتر...

یادم باشد به یادت بیندازم زندگی سوگواره ای بر اشتباهات گذشته نیست.زندگی به تلنگری

 می ماند برای عبرت آموختن و عمر را کفاف آن نیست که مجلس ختمی همیشگی برای

اشتباهات گذشته گرفت...

یادم باشد به یادت بیندازم که قلبم فقط تو را صدا می زند...هیس...گوش کن...فقط و فقط

 تــــــو ...


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


سه‌شنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٦

 

به نام خدا

سلام به خدا

سلام به شما

سلام به تو

سلام به همه بچه ها

سلام به سال  ۱۳۸۶

سلام به سال نو

بچه ها عیدتو مبارک

ان شا الله همیشه سالم و تندرست باشین

براتون آرزوی موفقیت دارم

روز و شبتون خوش


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


جمعه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٥

 

به نام خالق من ...

تو دستاي عاشق تو جون مي گيره آرزوهاي من

واسه چشماي ناز تو چه آسون مي ميره چشماي من

بي تو ميميرم.......مي دوني يا نه؟

مال من باشي.........مي توني يا نه؟

مي دوني که بي تو ميميرم نباشي...

اگه با کس ديگه اي آشناشي....

من جز تو که ديگه کسي رو ندارم....

ميميرم اگه يه روز از من جداشي.....

مي دوني که بي تو من بي قرارم....

فکري بجز چشماي خيست ندارم....

تو مثل خورشيد مي موني واسه من....

نباشي سياه ميشه روزگارم.....

عاشق نبودي که ببيني چي کشيدم

ازاين تنهايي...تنهايي

نمي دوني تو که آخه

 چه سخته برام بي فردايي....بي فردايي

واسه قلب من...مي موني يا نه؟

بي تو ميميرم...مي دوني يا نه؟

مي دوني که بي تو ميميرم نباشي...

اگه با کس ديگه اي آشناشي....

من جز تو که ديگه کسي رو ندارم....

ميميرم اگه يه روز از من جداشي.....

مي دوني که باي تو من بي قرارم....

فکري بجز چشماي خيست ندارم....

تو مثل خورشيد مي موني واسه من....

نباشي سياه ميشه روزگارم.....

واسه قلب من...مي موني يا نه؟

بي تو ميميرم...مي دوني يا نه؟

      

 


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


شنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٥

 

                 

                  

         shadmehr

      


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


شنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٥

 

تنهايي تنها رفيق شبهاي تو

هرچي آرزوي خوب مال تو....

هرچي که خاطره داري مال من....

اون روزاي عاشقونه مال تو...

اين شباي بيقراري مال من....

منم و حسرت با تو گم شدن...

تويي و بدون من رها شدن...

 

آخر غربت دنياست مگه نه...

اول دوراهي آشنا شدن...

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود

دل تو شکسته بودن همه قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم

مثه سايه مثل رويا

اما بيدارم و بي تو ، مثه تو تنهاي تنها


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥

 

اگه چشمات بگن آره ...

چقدر خوب و روشن است نماي چشمان تو

نمي رسد ستاره اي به پاي چشمان تو

به ماه خيره مي شوم فقط گريه مي کنم

دلم تنگ مي شود براي چشمان تو

و هي مرور مي کنم نگاه اول ترا

اگر نمي رسد به من صداي چشمان تو

تو تا پلک مي زني، به سجده مي روم

به پيشگاه اعظم خداي چشمان تو

شبي خراب مي شود حصار فاصله

و آب مي شود دلم به پاي چشمان تو....

 


پيام هاي ديگران ()

وحید شمسائی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Welcome ">